|
شميم عطر بهارم، عزيز من اصغر تو را به ديده گذارم، به سينه ام منگر عمو رفته ز خيمه كه آه! آب آرد تو را به جان عمو، به سينه ام منگر گلم! به سينه غمت بذر آه مي كارد غمت به سينه عجين شد، به سينه ام منگر علي! بخند، گويمش رقيه باز آيد عزيز فاطمه اما! به سينه ام منگر علي ببين! ز علقمه، سوار مي آيد دعا كنيم، مي رسد سبوي عشق آخر
|