|
سلام دوستای خوب و همیشگی سال نوتون مبارک. هر چند دیر شده یه کم ولی شما ببخشید. مسافرت بودم. یه شعر خوشگل از مرحوم " حسین منزوی" براتون میذارم تا بعد که یه پست جالب تر دارم براتون . دستی که بر صحیفه، رقم زد، نشان من آمیخت داستان تو، با داستان من
باد بهار کز سر زلف تو می وزید با گل نوشت، نام تو را، بر خزان من
ای آفتاب من! که به لطف تو، بی نیاز از ماه و از ستاره شده آسمان من،
بگشای سینه تا بدمد چون دو قرص ماه با هم امید تازه و بخت جوان من
نکته: این غزل نصفه بود. بقیه شو " از شوکران تا شکر " داره.
|