|
سلام دوستان عزیزم
ایام سوگواری امام حسین (ع) رو به همه تسلیت میگم. امیدوارم تو این ماه همه ی عزاداری هاتون مورد قبول خدای مهربون قرار بگیره و شما رو بیشتر بهش نزدیک کنه.
امروز خاطره ی کلاس های زبانی رو که این ترم تو دانشگاه داشتم می نویسم:
پنج شنبه اولين جلسه كلاسم تشكيل شد. به عنوان مدرس رفتم تو كلاس. اولين باري بود كه مي خواستم تو جمع دانشجوها چيزي تدريس كنم. اين بود كه اصلا دل تو دلم نبود. همه چيز رو نوشته بودم! حتي سلام و خوش آمدگويي رو!! تصميم گرفتم قبل از بچه ها به بهانه ي روشن كردن ويدئو پروژكتور برم تو كلاس. رفتم... بچه ها كه وارد كلاس شدن انگار همه چي فراموشم شد. تمام ديالوگام يادم رفت. ولي خيلي بهتر صحبت كردم. كلاس هم عالي بود. همه راضي بودن. كلي خدا رو شكر كردم.
( 9 آبان 1387 - جلسه اول )
امروز آخرين جلسه كلاسم تشكيل شد. كلاسي كه جلسه اول فقط 25 نفر زبان آموز داشت به كلاس 48 نفري تبديل شد. باورم نمي شد كه انقدر جسارت تو وجودم باشه!!!! خيلي خوب بود. هم براي من كه تمرين كردم و هم براي بقيه ( البته به نقل از خودشون )! آخر جلسه عذر خواهي كردم و گفتم اگه قصوري بوده ببخشن. ولي بچه ها ازم خواستن تا زماني كه براي انجام پروژه مي رم دانشگاه، باز هم كلاس ها برگزار بشه. آخ كه چقدر احساس مفيد بودن قشنگه! خدا رو شكر...
( 5 دي 1387 - جلسه آخر )
پ . ن:
گناه کودکان خاکستری غزه چیست که بادبادک های رنگی آسمان شهرشان، گلوله و خمپاره است؟
|