|
تبريك و شادباش |
|
سلام. اميدوارم همه خوبِ خوب باشين و از اين روزاي قشنگ و رنگارنگ پاييز كلي لذت ببرين. بعد از يه غيبت طولاني با يه متن اومدم كه ميخوام تقديمش كنم به برادر عزيزم " آقا فرزاد " و همه شما دوستاي گلم:
داشتم مي دويدم كه يكهو پام خورد به يه سنگ و خوردم زمين! هنوز حتي دردي حس نكرده بودم كه يه جفت دست سفيد به طرفم دراز شد و دستامو گرفت و بلندم كرد. سرم رو كه بلند كردم تو كلاس بودم. روي تخته سياه نوشته شده بود : " دارا انار دارد. ". عجيب آدميه اين " دارا " ! هميشه هرچي من دوست دارم، داره! مداد از دستم افتاد. خم شدم تا برش دارم كه خانم معلم دستمو گرفت تا بلند شم. با لبخندي از ته دل سرم رو انداختم پايين تا ادامه جمله " دارا " رو بنويسم. يه روزنامه جلوم بود كه توش دور اسم من يه خط قرمز كشيده شده بود : " فرزاد ... كد رشته .... " ! مادربزرگ دستمو گرفت و يه اسكناس هزار تومني گذاشت كف دستم. ( نگفتم به كسي ولي هنوز اون اسكناس رو دارم . ) خم شدم تا دستشو ببوسم كه حس كردم يه دست گرم رو دارم با عشق تو دستم فشار ميدم! مادر با دستاي سفيدش داره برام دست تكون ميده. انگار چند وقت ديگه بايد منم دست يه كوچولوي زمين خورده رو بگيرم تا از جاش بلند شه....
برادر نازنينم، رسيدنتون به ساحل وصل رو به شما و خانم عزيزتون تبريك ميگم و براتون آرزوي خوشبختي دارم.
|
|
یکشنبه سوم آذر 1387 توسط نانا |
|
| |
|
|