تبليغاتX
دل نوشته های نازنین
دل نوشته های نازنین



روزت مبارک

سلام دوستان عزیز و گلم!

امروز میخوام به یه موجود مهربون و دوست داشتنی بگم:

 

اقیانوس مهر و عاطفه!   شمیم عطر بهارم!   هر چه دور میشوم، هنوز بزرگی.   هنوز دوست می دارمت. 

شاخه ی سرو نیلوفری ام!     صمیمی ترین و تنها ترین ِ خاطره هایم!   پدرم!

                                              " روزت مبارک"

 

همه باباهای دنیا! چه رو زمین چه دور از ما! پشت و پناهای خونه! روزتون مبارک...

           بابا روزت مبارک    روز پدر مبارک

 

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 توسط نانا |

خاطرات شب پره

چشم که باز کردم، شب شده بود.

 

ماه مثل یه دکمه ی براق رو پاچه ی سیاه آسمون می درخشید.

 

زیر سرم فرش نرم چمن ها رو حس می کردم

 

دستامو بالا بردم، آروم صورت شفاف و ناز ماه رو نوازش کردم ؛ آسمون بغضش گرفت و گریه کرد.

 

بلند شدم. دستم رو رو پوست زبر و خشن درخت کشیدم. دخت برام چتر شد.

 

بارون تموم شد. اشک گل اطلسی رو پاک کردم. تکه نانی رو تا دم لونه ی مورچه ها رسوندم.

 

دیگه باید خسته می بودم ولی هیچ دردی تو پاهام حس نمی کردم.

 

نشستم. دفتر خاطره های رنگی مو باز کردم.

 

با اشک گل اطلسی، بارون خدا، برگ درخت و مهر مورچه ها نوشتم:

 

                           " عجب شب خوبی بود!"

 

سرم رو بلند کردم.  صبح شده بود.   باز هم باید می خوابیدم!

 

                                                                       امضا: شب پره ی دشت خاطره ها

                          شب بارونی

جمعه چهاردهم تیر 1387 توسط نانا |

دل رو بلوتوث کن، نرو!

سلام

دیروز داشتم هفته نامه "همشهری جوان" رو می خوندم. اول اینکه طرح روی جلدش به نظر من خیلی خلاقیت و مهارت توش موج می زد. این پایین هم براتون میذارمش تا ببینین. برخوردم به یه یادداشت از " سید احسان بیگدلی " که خیلی به نظرم جالب بود. شما هم بخونین:

                       همشهری جوان

دل رو بلوتوث کن، نرو

 

اوضاع عوض شده است برادر! همین را برایت بگویم که آن روزها جوان اول سینمای ما، ابوالقضل پورعرب با موهای آلاگارسونی بود که می خواست دارو قاچاق کند تا بتواند با نیکی کریمی ازدواج کند، ازدواج؛ این را خوب یادت باشد.

از همان زمانی که سیستم کالر آی دی آمد، می بایست متوجه می شدیم که دوره ما دیگر تمام شده است؛ ما که سنگین ترین خلاف نوجوانی مان فوت کردن در گوشی تلفن بود.

این روزها همه چیز تغییر کرده است. اینها دیگر امکانات نیستند که ما نداشتیم؛ اینهایی که نوجوانان الان دارند در واقع یک دنیای دیگر است. اگر برای ما هنوز نامه نوشتن ولای درز آجر گذاشتن یک روش به ارث رسیده از دایی جوانمان بود، نمی دانم تکلیف این اورکات و یاهو 360 و بلاست و بلاگ و کامنت و میس کال و سند تو آل و بلوتوث و این طرح طلایی رایگان از 12 شب تا 6 صبح، دیگر چیست؟

...

کل داستان را می شود از همان مدل موی پورعرب ما و رضا گلزار اینها فهمید و اینکه دردسر جوان اول سینمای امروز، دست به دست شدن یک کادوی ولنتاین است. راستی آن روزها ولنتاین چندشنبه بود؟

حالا تو هم دلت می تواند برای آن دلهره ها و شورها و لکنت ها تنگ شود ولی انتظار این چیزها را امروز نداشته باش! اینجا یک دنیای دیگر است. اینها به راحتی تمام آن سرخ شدن ها را با یکی دو نقطه ستاره، اس ام اس می کنند و خلاص.

دوشنبه سوم تیر 1387 توسط نانا |



ردّ پای خاطراتت را چگونه از لحظه هایم بشویم ، آشنا؟

مرا ، خاطره را ، عشق را
زیر خروار ها خاک نفرت مدفون کردی!

بخشیدمت دم آخر.... خدا به همراهت....

nazanin_3016@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net