تبليغاتX
دل نوشته های نازنین
دل نوشته های نازنین



فقط نظرمو نوشتم و از سیاست هم بیزارم!

                          دانشگاه- روز اول

کدوم مسلمونی با آبروی یه مسلمون دیگه بازی میکنه؟

 

میدونم جریان دانشگاه ما ( دانشگاه زنجان ) رو شنیدین حتما تا الان. میخوام خطاب به مسئولای این اعتراض یه چیزایی بگم:

من اینجا کار هیچ کسی رو توجیح نمی کنم. یکی پاش لغزیده و یه کاری کرده . کارشم توجیح پذیر نیست ولی قرار نیست ما برای رسیدن به منافع خودمون با آبروی یه مسلمون دیگه بازی کنیم. اسلام دین حفظ آبروست!

نمونه ش وقتیه که پیامبر داشتن تو جمع اصحابشون راجع به منع مسلمونا از کارای نامشروع حرف میزدن. همون موقع یکی از اصحاب بلند میشه و اظهار میکنه که تو یه محله ای و خرابه ای، شخصی مدت هاست که کار نامشروعی رو مرتکب میشه و برای اینکه بره و اون مرد رو بیاره از پیامبر اجازه میخواد. پیامبر رو به حضرت علی میکنن و از ایشون می خوان که برن و اون مرد رو بیارن. حضرت علی به سمت خرابه میرن و قبل از ورود چشم هاشون رو میبندن و در حالی که دیوارهای اطراف خرابه رو با دست لمس میکردن، اونجا رو کاملا میگردن و چیزی پیدا نمیکنن. وقتی پیش پیامبر و اصحابشون برمیگردن میگن که چیزی اونجا پیدا نکردن.

علی (ع) خوب شخصی بودن برای انجام این ماموریت و حفظ آبروی مرد خاطی.

نقل شده که بعدها همون مرد خاطی به همین خاطر مسلمون میشه و حتی در جمع یاران پیامبر به شهادت میرسه.

اینا رو گفتم که بگم: اگه دنبال اعتراض بودین یا حتی میخواستین جلوی کار غلطی رو بگیرین، مثل یه مسلمون واقعی، تو خفا همه چیز رو تموم میکردین! این آقا فقط یه نفر نیست! هیچ فکر کردین خانم و بچه هاش چطور باید زندگی کنن بعد از این؟

آقایون و خانمایی که اعتراض کردین و منم مخالف اعتراضتون نبودم! منم یه دخترم! به خاطر حرکت این آقا هزار بار از درون لرزیدم ولی کار شما میتونست طور دیگه ای هم انجام بشه.

چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 توسط نانا |

غزلی از حسین منزوی

                                 منزوی

عشق من طرح چلیپایی است، تصویرش کنید

سرنوشت من معمایی است، تفسیرش کنید

 

خواب آوار و دوار و دار، یک جا دیده ام

عمر من آشفته رویایی است، تعبیرش کنید

 

در هم آمیزید عشق و مرگ را در کاسه ای

جوهری سازید و آنگه، نام تقدیرش کنید

 

دل که با صد رشته ی جادو نمی گیرد قرار

تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید

 

                        *

منتظر مانید با آیینه ها در سینه ها

چون که صبح راستین رخشید، تکثیرش کنید

                                                      " حسین منزوی"

پنجشنبه نهم خرداد 1387 توسط نانا |

پوزش

سلام دوستان عزیزم. امیدوارم همه خوب و خوش و سلامت باشین.

به خاطر این مدت که نبودم عذر می خوام. ولی متاسفانه اتفاق بدی برای نزدیکترین دوستم افتاد که حتی حوصله انجام کارهای شخصی روزمره رو هم ازم گرفته. مادر نازنین دوستم خیلی ناگهانی از این دنیا رفتن. می خوام امروز یه شعر کوتاه از فریدون مشیری رو تقدیم نسترن عزیز بکنم و ازتون بخوام یه فاتحه هم نثار روح مادرایشون بکنین.

             در سوگ مادر

تاج از فرق فلک برداشتن

                              تا ابد آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

                              هر نفس ، شهدی به ساغر داشتن

روز ، در انواع نعمت ها و ناز

                            شب ، بُتی چون ماه در بر داشتن

جاودان در اوج قدرت زیستن

                            مُلک عالم را مسخر داشتن

بر تو ارزانی ، که ما را خوشتر است:

                             لذتِ یک لحظه مادر داشتن

جمعه سوم خرداد 1387 توسط نانا |



ردّ پای خاطراتت را چگونه از لحظه هایم بشویم ، آشنا؟

مرا ، خاطره را ، عشق را
زیر خروار ها خاک نفرت مدفون کردی!

بخشیدمت دم آخر.... خدا به همراهت....

nazanin_3016@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net