تبليغاتX
دل نوشته های نازنین
دل نوشته های نازنین



تنها که می شوی...

           تنها که می شوی...

غمگین که می شوی

و دلت که می گیرد

با عطرهای تنهایی

و میدان های همهمه

عطر کدام گل

ترا به گریه می خواند؟

با حرف کدام پرنده

چهچهی می زنی؟

***

دلت که می گیرد

با دست هایت گریه می کنی

و چشم هایت را

به یاد نمی آوری

و هیچ مردمی در حافظه ات

مهربان تر از گنجشک های صبح های کودکیت نیستند

سرگردانی

                  سرگردانی

نه مثل باد

نه مثل کبوتر های غریب

نه مثل گل سرخ

در تها گلدان یک اتاق

***

تنها که می شوی

و غروب که می شود

هیچ صدایی

جز سیاه ترین آواز پلک هایت

با گلدان کوچک آشنا نیست

                                            « اکبر ذوالقرنین »

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 توسط نانا |



ردّ پای خاطراتت را چگونه از لحظه هایم بشویم ، آشنا؟

مرا ، خاطره را ، عشق را
زیر خروار ها خاک نفرت مدفون کردی!

بخشیدمت دم آخر.... خدا به همراهت....

nazanin_3016@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net