|
سلام
امروز خونه ی آقاجون با تموم خاطره هاش زیر پای یه هیولای آهنی خرد شد. حالا من موندم و خاطره ی آقاجون ، پیچ امین الدوله ی کنار پنجره ی اتاقش و یه عکس ...
برای همه ی پدربزرگ های خوب دنیا :
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.
" سهراب سپهری "

|