تبليغاتX
دل نوشته های نازنین
دل نوشته های نازنین



بوی محرمش میاد

سلام دوستای عزیز و همیشگی!

امیدوارم همه خوب خوب باشین و مثل من امتحانا رو خوب بخونین! اول اینکه تو این روزای سرد که بعضیا ( دور از جون خودمون!) از تعطیلات نهایت استفاده رو می کنن ، مراقب باشید با سرعت نرید ، لیز نخورین ، درس هم فراموش نشه! توصیه های ایمنی رو هم جدی بگیرین!

دوم هم اینکه رسیدن ایام محرم سیدالشهدا رو به همه تسلیت میگم. قطعه جدیدی که نوشتم هم مربوط به همین روزا و شباست:

یکی بود ، یکی نبود...

غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.

یه دشتی بود پر از لاله های سرخ و قشنگ.

پُر از گلای رنگ به رنگ .

یه نهری داشت به رنگ ماه !

یه لاله داشت لبریز آه .

یه سروی داشت که میرسید تا به خدا .

یه غنچه داشت که چیدنش حرومیا.

یه لاله داشت که سر نداشت ...

...

چه دشتی بود ! پُر زِ بَلا ...

پُر از گلای پَرپَره دشت بزرگ کربلا ...

                 محرم 

 

چهارشنبه نوزدهم دی 1386 توسط نانا |

دفتر خاطرات

تازگیا چقدر لحظه ها ، توی دفتر خاطراتم غریبن !

بچه که بودم از گربه ی رو دیوار حیاط تا نقاشی های آب رنگ ِ توی دفتر نقاشیم ، یه جای بزرگ تو جمله های دفتر خاطراتم داشتن!

حالا اما ! نه گربه ی رو دیوار ، نه نقاشی و حوض آبی رنگ ِ تو حیاط ، حتی سراغ لحظه هام نمی یان ! همه چیز شده یه دیوار ، یه قاب عکس و یه آه ...

حالا دیگه اسم ِ" لحظه های قشنگ " هم توی دفر خاطراتم شده : " لحظه های عجیب " !

کم کم دیگه باید دفتر و مدادرنگی های اون وقتا رو پیدا کنم و جای نوشتن جمله ،  لحظه هامو نقاشی کنم . اینجوری حداقل یه چیزایی واسه گفتن دارم! آه ...

 

دفتر خاطراتم

 

سه شنبه چهارم دی 1386 توسط نانا |



ردّ پای خاطراتت را چگونه از لحظه هایم بشویم ، آشنا؟

مرا ، خاطره را ، عشق را
زیر خروار ها خاک نفرت مدفون کردی!

بخشیدمت دم آخر.... خدا به همراهت....

nazanin_3016@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net