سلام.
چطورین دوستان؟ هفته پیش سر کلاس اندیشه ۲ ، استادمون ( حاج آقا قدیمی ) یه داستانی رو نقل کردن که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. خلاصه داستانو مینویسم. واقعا قشنگه. بخونیدش:
نزدیک کربلا دِهی هست که مردم اون از زمان واقعه عاشورا تا الآن رسم دارن که هر سال روز عاشورا ، پای برهنه از ده تا حرم سیدالشهدا میرن و دور اون طواف میکنن و برمیگردن.
نقل میکنن که آیت الله شهید مدنی در یه روز عاشورا همراه این جماعت ، پای برهنه راه افتاده بودن که کسی که ایشونو میشناخته رو به ایشون میپرسه که شما چرا با این مردم عادی اون هم پای برهنه همراه شدین؟ شهید مدنی می فرماین که: " شبی خواب دیدم که در روز عاشورا دسته ای الاغ به طواف حرم سیدالشهدا رفتند و وقتی بیرون می آمدن ، علی (ع) به هر کدام پالانی عطا میکردن. به همین خاطر من هم همراه این جماعت شدم تا ایشان نگاهی نیز بر من کنند و پالانی نیز به من عطا کنند...
راستش سر کلاس اشکم در اومد! با خودم گفتم چقدر تفاوت هست بین ایمان من مسلمون و مسلمونای واقعی. واقعا حس این مطلب یه سعادت بزرگه. امیدوارم همه بهش برسیم... آمین
میشه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه؟...

|