|
ابر هایت را به چشمان منتظر من ببخش ، چشم معصوم من !
غم هایت را بر دل عاشق من ، چون بارانی ، ببار ...
کیست تا مخمل آرزوهایمان را از باد روزگار پس بگیرد ؟
کیست تا سایه ی دیوار کودکی هایمان را از درخت سخت زمان پس بگیرد ؟
کجایی بهانه ی نفس کشیدنم ؟
کجایی ناجی لحظه های تنهایی ؟
دست هایت را به دست رقصان باد بسپار تا روزی عط گیسویت را همراه خویش به بالینم آورد .
آشنای غریب ... باز آ ...

|