تبليغاتX
دل نوشته های نازنین
دل نوشته های نازنین



یه شعر از احمد شاملو

افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دستِ زیبایی را خواهد گرفت.

 

********

روزی که کمترین سرود

                             بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری است.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

  افسانه یی ست

و قلب

برای زندگی بس است.

 

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی.

 

روزی که آهنگِ هر حرف ،زنده گی ست

تا من به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جستجوی قافیه نبرم.

 

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود، بوسه باشد.

 

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

 

روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم...

 

********

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم.

 

دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 توسط نانا |

کجا بودی...؟

کجا بودی وقتی پروانۀ خیالم روی قایق سرگردون نگاهت نشست و بعد.. پر زد و رفت؟

کجا بودی وقتی آسمون دلم فقط واسه خاطر غربت چشات ابری شد؟

کجا بودی وقتی دست سنگین رفتنت مثل یه سیلی محکم خوابید روی گونه ام؟

کجا بودی...؟

یه شاخۀ خشکیده هیچوقت میوه نداره ولی من از شاخۀ خشک نگاهت یه سیب سرخ خوشبو چیدم.

حالا که رفتی دیگه پشت سرت رو هم نگاه نکن چون دیگه پَسِش نمی دم!

دوشنبه نهم مرداد 1385 توسط نانا |



ردّ پای خاطراتت را چگونه از لحظه هایم بشویم ، آشنا؟

مرا ، خاطره را ، عشق را
زیر خروار ها خاک نفرت مدفون کردی!

بخشیدمت دم آخر.... خدا به همراهت....

nazanin_3016@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net