|
سلام
امیدوارم حال همه خوب باشه. یه مدته از بس ترجمه و تحقیق ها رو از اول ترم انجام ندادم همش مونده و الان یه عالمه کار دارم.اینا رو گفتم که دلیل دیر آپ کردنم رو گفته باشم!!!
یه اتفاقی تو اتوبوس وقتی داشتم میرفتم دانشگاه برام افتاد که هم خنده دار بود هم تاسف بار! بگم؟
اون ته اتوبوس نشسته بودم و چون راننده یه ترمز گنده! زد تو ایستگاه میله رو محکم گرفته بودم نیافتم که یهو یه آقای به هم ریخته ای با یه کارد آشپزخونه تو دستش از در پشتی سوار اتوبوس شد.

خانم هایی که ایستاده بودن همه از ترسشون اومدن عقب اتوبوس و اون آقاهه هم رفت نشست. طفلکی برای اینکه کسی نترسه از تو نایلون مشکی ای که دستش بود گوشت قربونیشو در آورد نگاه کرد ! همه تازه فهمیده بودن که بیچاره رفته گوسفند بریده...
من واقعا متاسفم! ( البته اینم بگم که خنده ام هم گرفته بودا!)
خوب این بود خاطره امروز!
خوش باشید همگی |