|
سلام امروز وقت داشتم اومدم!(منظور:وقتم پره ! )
این مطلب رو خیلی وقت پیش نوشتم :
روز بود ، آفتاب بود و بوی خوش عود در هوا .
و باز روز است و آفتاب و بوی خوش عود در هوا . و حال این منم ایستاده در مقابلت چشم در چشمت، تو را میبینم اما...
و این تویی ایستاده در مقابلم ، چشم در چشمم ،مرا میبینی اما ...
دستهامان در دست هم ولی ناگاه بادی شدید گره از دستانمان گشود. تو رفتی ، دور شدی ، دورتر...
و حال این منم ایستاده در مقابل آیینه ، چشم در چشم خود ، خود را میبینم ، تنها ، ولی افق هنوز برایم دیدنی ست. بدون تو ، دستانت ، نگاهت و وجودت ...
خوب بیییییید؟ |