تبليغاتX
دل نوشته های نازنین
دل نوشته های نازنین



دلبسته خاک

پای گریز نیست

                  توان گریز

                            نیز


از روز نونهالی

تا روزگار کهنسالی

همره رشد خویش، ریشه جان را

در عمق خاک تیره فرو برده ست

و در تمام عمر

از بطن خاک روزی خود خورده ست

پیوند با زمینش،

                   پیوسته استوار


من نیز چون درخت

با ذره ذره ی این خاکم، پیوندی ست

پای گریز نیست، توان گریز،

                               نیز

دلبسته ام به خاک وطن،

                            - من

و پایدار

       تا

       پای

       دار


" حمید مصدق "

         

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 توسط نانا |

فاطمه

سلام!

چند وقت پیش کتابی از نمایشگاه کتاب دانشکده خریدم به اسم " فاطمه ی خدا ". نخونده بودمش تا همین هفته پیش. وقتی شروع به خوندنش کردم ازش سیر نمیشدم. راستش خجالت کشیدم از اینکه از ساداتم وغرق گناه! حتی نتونستم دوباره از جده سادات چیزی بخوام که انقدر روسیاهم و شرمنده. وقتی خدای مهربون خطاب به پیامبر ( ص )  گفت: " اگر تو ای پیامبر نبودی آسمان ها و افلاک را خلق نمی کردم و اگر نبود به خاطر علی، تو را نمی آفریدم و اگر نبود به خاطر فاطمه شما دو نفر را خلق نمی کردم. "؛ من ِ گنه کار چطور خودم رو از اولاد ایشون بدونم؟

چقدر از عظمت و مقام حضرت صدیقه ( س ) غافل بودم! بخونید این روایت رو:

آورده اند که از امام صادق ( ع ) پرسیدند؛ چرا نماز مغرب سه رکعت است و در مسافرت شکسته نمی شود؟ حضرت چنین پاسخ داد:

" تمامی نمازها در ابتدا دو رکعت بود و پیامبر ( ص ) بر هر یک از نمازهای ظهر، عصر و عشاء دو رکعت اضافه نمود و چون حضرت زهرا ( س ) متولد شد، به شکرانه این نعمت عظیم، رکعت سوم را به نماز مغرب اضافه کرد که این رکعت را حتی به هنگام مسافرت نیز نمی توان ترک کرد."

کاش خدای بزرگ و مهربون اونقدر بهمون فرصت بده تا بتونیم درست بشناسیمشون.

راستی دوستای گلم اگه خواستین این کتاب رو داشته باشین؛ اینا مشخصاتشه:

" فاطمه ی خدا " – مؤلف : زهره کمالی نژاد – چاپ: شمسه خوش نگار


پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط نانا |

وعده

می نویسم

کاغذم سیاه می شود از ننگ

و قلم از پی کلماتم، بی رنگ


ببخش!

طبع شعرم را " وحشت" بلعیده است

تو دعا کن

خواهم آمد...

                                       

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط نانا |

انتظار

وقتي تو صفحه تقويم ديدم كه نوشته : " جمعه - تعطيل - 16 مرداد ماه - نيمه شعبان "

چه ذوقي كردم! گفتم امسال ديگه آقا رومون و زمين نميندازه! مياد. كوچه رو با بچه ها آب و جارو كرديم. تزئين كرديم. شيريني، شكلات و شربت حاضر كرديم اما... نيومد.

اين شعر از " مرتضي اميري اسفندقه " حرف دل منه با آقا!


چرا به كوچه دلتنگ ما نمي آيي؟

به اين محله بي ادعا نمي آيي؟


به اين محل كه چراغانِ حجله داغ است

به اين محله درد آشنا نمي آيي؟



ببين چگونه غريبانه اشك مي ريزم

تو را به آهِ يتيمان بيا ... نمي آيي؟

           

دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 توسط نانا |

پدربزرگ هايدي و کسري حقوق بازنشستگي

بخش كوتاهي كه تو روزنامه خوندم و از ايده ش خوشم اومد:


پاسخ به نامه ها
پدربزرگ هايدي و کسري حقوق بازنشستگي
رضا نادم

با سلام خدمت دست اندرکاران محترم روزنامه اعتماد؛ اينجانب آدريانو ساليني معروف به «پدربزرگ» بازنشسته اداره ثبت ا حوال دهستان آلپ هستم که از مزاياي حقوق و بيمه بازنشستگي استفاده کرده و در دامنه کوهستان هاي منطقه به شغل شريف پرورش گاو و گوسفند که از سرمايه هاي دامي کشور به شمار مي روند، اشتغال دارم. چند ماه پيش که حقوق بازنشستگي اينجانب زياد شد با خوشحالي از اين موضوع به نوه ام «هايدي» زنگ زده و از او دعوت کردم که براي گذراندن تعطيلات تابستاني به روستاي ما بيايد. متعاقباً نامبرده را در کلاس هاي ايروبيک، يوگا، پيانو و شنا ثبت نام کردم و اميدوار بودم که روزهاي خوبي را در کنار نوه ام گذرانده و از اين راه به پربارتر شدن برنامه هاي صدا و سيما کمک کنم، اما متاسفانه در کمال ناباوري در فيش حقوقي ماه گذشته شاهد کاهش پايه حقوقي خود بوده ام. در عين حال غضنفر، بقال محل از راديو شنيده که گفته اند هيچ کاهشي در حقوق بازنشستگان رخ نداده و لذا از دادن نسيه به ما خودداري مي کند. از سوي ديگر هم مربي شناي «هايدي» گفته اگر قسط دوم شهريه اش پرداخت نشود عنقريب او را در کلاس شناي درياچه آتشفشاني غرق خواهد کرد. با چاره جويي از مسوولان آن جريده محترم خواستم بپرسم آيا بايد به حسابداري اداره مراجعه کنم يا خود را به يک چشم پزشک حاذق نشان دهم؟

---

پاسخ؛ پدر بزرگ عزيز، با سلام و آرزوي سلامتي براي شما و نوه محترم. با استناد به سخنان يکي از مسوولان بلندپايه در اخبار موثق 30/20 در ميزان حقوق بازنشستگان هيچ گونه کاهشي صورت نگرفته است. علي ايحال با ارجاع نامه شما به يک کارشناس مربوطه پاسخ زير دريافت شد که عيناً نقل مي شود.

1- اينکه باعث شده حضرتعالي و صدها هزار بازنشسته ديگر گمان کنند حقوق شان کم شده اين است که قبلاً مبلغ حقوق به عنوان علي الحساب به شما پرداخت شده بود. براي اولين بار در تاريخ دنيا دولت يک کشور تصميم گرفته به بازنشستگان مبلغ زيادي به صورت علي الحساب پرداخت کند. اين موفقيت بزرگ را خدمت شما تبريک عرض مي کنيم.

2- چون ممکن است با برخي تحريکات اقوام و دوستان تان- که از ديدگاه ما عوامل بيگانه به شمار مي آيند- در دل تان ترديد ايجاد شده باشد، اين نکته را يادآوري مي کنيم که ممکن بود در اين مدت مناسبتي مثل عيد نوروز، شب يلدا يا نظاير آن چيزي پيش بيايد و شما نياز به پول بيشتري داشته باشيد، لذا دولت با پرداخت اين مبلع شما را از دريافت پول از بيگانگان (همان دوستان و اقوام) بي نياز کرد.

3- بعد از يک عمر حقوق گرفتن از شما انتظار مي رود بتوانيد مفاهيم مستتر در فيش حقوقي را درک کنيد و درگير ظواهر امر نباشيد. هر عقل سليمي مي فهمد که اگر مقابل پايه حقوقي شما رقمي نوشته شده باشد يعني اينکه «اين مبلغ فعلاً به صورت علي الحساب پرداخت شده و زياد است و ممکن است از تيرماه کاهش يابد».

4- از قديم هميشه تلويزيون در بين سريال شما، آگهي چيپس و پفک پخش مي کرد. پيشنهاد مي کنيم به دنبال حق قانوني خودتان از پخش اين آگهي ها از صدا و سيماي آنجا بگرديد و پول تان را تا يوروي آخر دريافت کنيد.

5- براساس آنچه گفتيد شما در روستاي خود گاوداري بزرگي داريد و با توجه به اينکه از حقوق بازنشستگي برخورداريد و نوه تان هم دور از شما زندگي مي کند، قاعدتاً نبايد هزينه زيادي داشته باشيد، لذا مطالبه پول بيشتر در اين شرايط بسيار مشکوک است و به نظر مي رسد بايد در مورد شيوه هزينه هاي شما تحقيق و تفحص جدي صورت بگيرد.

6- سفر نوه جوان تان موسوم به «هايدي» در شرايط کنوني به روستاي کوچکي نظير آنجا به بهانه تعطيلات تابستاني و شنا در درياچه کوهستاني روباز آنجا به روش هاي مرموزي نظير شناي قورباغه و شناي لاک پشت نيازمند بررسي دقيق مسوولان مربوطه است.

7- آدرس روي پاکت شما در اختيار مسوولان اداره دارايي قرار مي گيرد تا ضمن بررسي پرداخت ماليات فعاليت صنعتي و کشاورزي در زمينه فعاليت بدون اخذ پروانه کسب، برخوردهاي لازم با شما صورت گيرد.

8- متاسفم. الان براي پشيمان شدن از نوشتن نامه خيلي دير شده است،

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 توسط نانا |

ولادت

ميلاد با سعادت سقاي كربلا ابوالفضل العباس ( ع ) مبارك باد.







دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط نانا |

كوير

پايم كه مي لغزد، راهي مي شوم...

                                    به كنج خلوت بي آشيانه هاي كور!

صليب بي هدف ترين پروانه هاي شب زده بر گردنم آويخته.


دست بر سينه و چشم بر آسمان

                                        آيا اميد قطره اي باران هست؟


كوير! دلِ دريايي ات، سفير غم انگيز ترين خاطره هايت!

آنجا كه گُلي بر قطره اشكي بر سينه ات روييد و تو ... تو تمام آرزوهاي گلبرگ هاي سرخش را خشكاندي!


مي شمرم!

        لحظه لحظه و ثانيه ثانيه ي بي پرندگي آسمان قلبم را.


آيا اميد قطره اي باران، آيا كورسوي نوري از فراسوي درخت آشيانه ام هست؟

                     



پ. ن:  تقديم به آنها كه رفتند و كس نپرسيد" از چه پژمردي؟! "

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 توسط نانا |



ردّ پای خاطراتت را چگونه از لحظه هایم بشویم ، آشنا؟

مرا ، خاطره را ، عشق را
زیر خروار ها خاک نفرت مدفون کردی!

بخشیدمت دم آخر.... خدا به همراهت....

nazanin_3016@yahoo.com

RSS 2.0

Designed By Www.setareha.net